نیایش

الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی،
و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟
خدایا : عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
خدایا : به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن .
خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نساز.
خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.
خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا : شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا : درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.
خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.
خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

دفتر دل

بيا با هم بخوانيم
     شکوه لحظه‌ها را
          بيا با هم ببينيم
               سکوت ياسها را
بيا با هم بخنديم
     وفاي بي‌وفا را
          بيا با هم بگرييم
               شکست لاله‌ها را
بيا با هم بلرزيم
     شروع بادها را
          بيا با هم بسازيم
               تمام سازها را
بيا با هم بغريم
     تمام دردها را
          بيا با هم هميشه
               به هم عاشق بمانيم
بيا به حرمت عشق
     من و تو ، ما بمانيم
          چرا که بي ‌تو من هم
               نگاهي سرد دارم
               دلي پر درد دارم
                                            بيا با هم بمانيم...

خسته و تنها

من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم

عاری از عاطفه ها

تهی از موج سراب

دورتر از رفقا

خالی از هر چه فراق

من نه عاشق هستم

و نه محتاج نوازش یا مهر

من دلم تنگ خودم گشته و بس

منشینید کنارم

پی دلجویی و خوش گفتاری

که دلم از سخنان غم و شادی پر است

من نه عاشق هستم

و نه محتاج نگاهی

من خودم هستم و می

با دلم هستم و هم سازی نی

مستی ام را نپرانید به یک جمله ی ... هی !

دروغ

به ما دروغ می گفتند: دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید. درست این است: زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود.